#بوی_نا_پارت_197

-دست شما درد نکنه!

» مهرداد آروم گفت «

-بیچاره شدیم!دیگه اینو نمی شه کارش کرد نگین جون!اما من نمی دونم این دو تا برادر با این همه وجه مشترك و خصوصیات اخلاقی شبیه به هم چطور این همه سال از هم غافل بودن؟

» نگین همونجور که می خندید سرشم تکون تکون می داد!بعد یه نگاه به مهرداد کرد و آروم با ناز گفت «

-مهرداد؟

-مهرداد بی مهرداد!دیگه این یکی کار من نیس والا!بین سر این مسئله چقدر با هم تفاهم دارن!مگه می شه نظرشون رو عوض کرد؟

-جون من یه کاریش بکن!

-اه...!هی می گه جون من جون من!

» حاج عباس که داشت با حاج حسن در مورد نمایش تخته حوضی حرف می زد و می خندید گفت «

-یه موسیقی سنتی م باشه بد نیس آ!

-به به!عالیه!بنازم به این طبع لطیف!

» تو همین موقع مهرداد گفت «

-اتفاقا آقا جون،خان عمو جون،من یه گروهی رو می شناسم که چه گروهی ن!عالی!بی نظیر!نمایش رو حوضی دارن چه نمایشی!موسیقی سنتی دارن چه موسقی اي!ساز سنتی دارن چه سازي!گیتار می زنه آدم روحش پرواز می کنه!کی برد می زنه آدم حظ می کنه!

-کی برد چیه؟

-اسم دیگه سنتوره اقا جون!

-آهان!آهان!

-خب!خب!

اسم دیگه سنتوره اقا جون!

-آهان!آهان!


romangram.com | @romangram_com