#بوی_نا_پارت_174
-اولیش اینکه احوال معلوم نیس!یه مرتبه می بیبنی یه قانون وضع کردن دخترایی که شوهر نکردتن باید برن خدمت!اون وقت وا مصیبتا از تو سربازخونه!ببین چه خبر می شه!ما مردا یه زن می گیریم و تک می بریمش تو یه 800 تا رو بخواي تو یه پادگان جمع کنی! خونه و خونه رو میذاره رو سرش!اون وقت حیاب کن 700
«بعد یه نگاهی به نگین کرد و گفت«
-اما چه پادگانی میشه ها؟!اون وقت تکلیف نظام وظیفه چی میشه!پسرا دسته فوج فوج هجوم می ارن واسه
خدمت!اونم چی؟!جاي دو سال سه سال چهار سال!اصلا اگه تا اخر عمرم ترخیص شون نکنن صدا از یکیشون در نمیاد!
-پس ببین!وجود زن همه جا نعمت و برکته!
-خدا جون قربون اون برکتت برم که!...
-زهر مار پرو نشو ا بهت خندیدم!
-حالا فردا چه ساعتی بیام دنبالت!؟
-براي کارت؟!
-اره!
-ده خوبه؟
-خوبه.
«خلاصه این دوتا با شوخی وخنده شام شون رو خوردن وبعدش مهرداد نگین رو رسوند دم خونه شون وخودشم رفت خونه
لیلا خانم و حاج عباس تو سالن نشسته بودن که مهرداد سلام کرد«
-سلام اقا داماد!
-سلام عزیزم !خوش گذشت؟
-جاي شما خالی!
-بیا بشین کارت دارم.
-چشم باباجون.
romangram.com | @romangram_com