#بلو_پارت_436


-رضا من زن هرکی میشدم فرار میکردم میومدم همینجا پیش تو، به خدا میگما.

«خندید:» مگه من مرده بودم که تو زن کسی بشی؟

«نیم خیز شدم:» رضا عمو اسماعیل کجاست؟

رضا-قول بده به کسی نگی.

-به جون رضا نمیگم.

رضا-از یکی از اون متجاوز ها نشونی داده بودی برآمدگی وسط سینه، بوی سیگار، فندک....

«هاج و واج به رضا نگاه میکردم، انگار سطل آب سرد روی سرم ریختن. رضا منو توی بغلش گرفت و ادامه داد:»

-دزدی اون شب کار عمو و نوید بود، نوید میدونست، نرسیده بود، ترسید بفهمیم که اونم بوده، فکر کشتنت به سرش زده بود.... سینا قبلا توی اظهاراتش اسمشو نوشته بود، پلیس دنبالش بود و من نمیخواستم بفهمید.

-کی اعتراف کرده بود؟

رضا-به تازگی، بعد دادگاه.

«با بغض و وحشت گفتم:» چطوری تونست؟ رضا چطوری تونست؟

رضا-علایم بیماری داره، ممکنه مجبور بشیم بریم دادگاه اما حتی اگر عمومون هم باشه نمیزارم حقت روی زمین بمونه.

-نوید چی؟

romangram.com | @romangram_com