#بلو_پارت_424


«بابا نگام کرد و سرمو به زیر انداختم. رضا با پتو برگشت و گفت:» عمو صادق؟

«بابا برگشت رضا رو نگاه کرد و رضا گفت:» ما باید تو سالن باشیم، میگن فقط خانم باید مراقب باشه.

بابا-باشه.

رضا-بیا پتو اضافه.

«کنارم گذاشت و گفت:» مادر شما داروهاتو خوردی؟

مادرجون-آره مادر برو نگران نباش.

رضا-من پایینم، کار داشتی زنگ بزن مادرجونو بیدار نکن.

-راه نمیدن که.

رضا-من میام بالا.

بابا تک سرفه ای کرد و رضا بی توجه به بابا گفت:

-کیفت کو؟

«از توی کیفم گوشیمو درآورد و گفت:» زنگ بزن، میخوای برم آبمیوه اینا بگیرم؟

-نه.

romangram.com | @romangram_com