#بلو_پارت_207
رضا- لخت لای ملافه کدوم دکتری ببریمش؟
«ارسلان آروم تر گفت:»چی بگیرم آخه؟
رضا-پمادی، مسکنی، آرامبخشی یه چی بگیر.
ارسلان-بذار برسیم میرم دم خونه ی پریا اینا، دوا درمون اون داره دیگه.
رضا-بگی برای چی می خوای؟ پگاه؟ که اونا هم برن بذارن کف دست باباجون؟ تا مادر جون سکته کنه؟پگاه هروقت شد پگاه قدیم همه می فهمند پگاه رو پیدا کردیم.
ارسلان-بی ناموسا، گیرتون بیارم خونه خرابتون می کنم.
هوشیاریم کم و کم تر شد...کابوس می دیدم، کابوس چند مرد که نوبتی سراغم میومدن، درد تموم اون لحظه ها رو میچشیدم! جیغ هامو می شنیدم بعد یهو ساکت می شدم... هی همین کابوس تکرار می شد...
با ترس پریدم، وحشت زده به اطراف نگاه کردم، صدای ارسلان و رضا بود.
رضا-برو بیرون بشین تا صدات کنم.
ارسلان با یه حرص تو لحنش گفت: برای چی بیرون بشینم؟
رضا-چون لباس تنش نیست باید یه چیزی تنش کنم.
ارسلان-تو راه عقدش کردی؟
رضا با حرص و صدای دو رگه گفت:
romangram.com | @romangram_com