#بلو_پارت_201


مثل مار دور خودم میپیچیدم، انگار یه موجودی از درون داشت منو می خورد، صدای گربه رو مغزم رفته بود! چشمامو با تمام قوام باز کردم به دورُ بر باز نگاه کردم، وسایلمو دیدم با زانو به طرفشون رفتم.

آشغالا رو با دستم پس زدم، گوشیمم رو کیفم بود. دستام می لرزید برداشتم دیدم خاموشِ، کیفمو باز کردم دیدم شارژر همراهمِ، خدا میدونه چقدرررر، طول کشید تونستم سوکِتِه شارژرو به گوشی بزنم و شارژر رو به پریز بزنم... چنباتمه زده بالای سر گوشیم نشستم و نگام باز به گوشی قفل شد ، قفل میشد و نمی تونستم خودمو کنترل کنم، تو مغزم صدای یه سوت میومد...

روی زمین وا رفتم، دستمو به سرم گرفتم، تنم میخارید، به دستم نگاه کردم ناخن های کاشته شدم تا وسط بلند شده بود تا وسط!!! رئی دستم جای سیگار بود.گفتم:

-عه چرا منو سوزوندن؟! کی؟! ای بابا!

با ناخن جای زخمامو کندم...یادم افتاد گوشیمو به شارژ زدم، روشنش کردم به صفحه گوشی نگاه کردم هرچی نگاه می کردم ، نمی فهمیدم باید چیکار کنم، صفحه گوشی خاموش شد و گفتم:

- عه! چرا ...خاموش شدی؟!

«دستم به صفحه خورد و روشن شد گفتم:» عه ! روشن شد...

دستم که خورد به صفحه وارد یه صفحه دیگه شدم که پر اسم بود... اسما رو نمی تونستم بخونم با اینکه می دیدم، می تونستم تشخیص بدم اسما باهم فرق داره ولی نمی تونستم بخونم، زدم رو یکیش، بوق زد، با بوق خط می گفتم: بیب، بیب...

«صدای پر از هیاهو و هیجانِ مردونه یکی پیچید»

-الو؟ پگاه، پگااااه یا خداااا، پگاه کجایی؟؟؟

- من... من... خونه ام، نمی دونم خونه کی ام... خونه ام دیگه... حالم بده.

«یکی دیگه گفت:»بده من گوشیُ!

«جدی تر گفت:»پگاه؟ پگاه جان کجایی؟!

romangram.com | @romangram_com