#بلو_پارت_121


-فیلش یاد هندستون کرده زنگ میزنه.

دوباره و سه باره . ده بار زنگ زد، مادرجون سینی صبحانه رو آورده بود. با حرص تماسو باز کردم و گفتم:

-بله بله چی میخوای؟

مامان-زهرمار چی میخوای مگه با نوکر بابات حرف میزنی؟ کیو ریجکت میکنی منو؟

-آره تنها کسی که ریجکت میکنم تویی، آدم فروش!

مامان-پگاه شروع نکن صدبار برات توضیح دادم.

«با ادا و اطوار گفتم:» آه مامان تو چقدر فداکاری که به خاطر بابا رفتی زیر شاکی بابا.

مادرجون لبشو تا کجا گزید و روی گونه اش زد و با چشمای گرد منو نگاه کرد. با اخم و خجالت نگاه از مادرجون گرفتم و مادرجون زیر لب گفت:

-خدایا توبه توبه، استعفرالله، نکن قضاوت نکن، استغفرالله....

«تند تند لقمه برای من درست میکرد.»

-پگاه میام دهنتو میدوزم آ، هرچی از دهنت درمیاد به من میگی.

-چی میگم؟ مگه الان خونه ی اون یارو نیستی؟

مامان-من هرجا هستم به تو ربطی نداره، تو خودت ایران و تورانُ فتح کردی.

romangram.com | @romangram_com