#بی_پروا_نفس_کشیدن_پارت_86


مامان دوباره بوسیدم وگفت: نگونگوگلکم توزندگی منوباباتی ما بادردکشیدن توهزاربرابردردمیکشیم

:مامانم ببین الان خوبم دیگه تازه کلیم خریدکردم واسه عید بیا نشونا بدم..

مامان لبخندی زدوباهم به اتاق رفتیم ..

باحوصله همه چیزونشونش دادم ویکی یکی همه روپوشیدم ...

مامان گفت واسه شب عید خانواده همون پسرعموبابابزرگم همه رودعوت کرده خونشون.

منم خوشحال شدم ولی تودلم دلهره افتادکه نکنه واقعا ارتان منوبخوادولی بیخیال اینا سرخوش رفتم زنگ زدم نیاز...

فصل سی وششم: :الونیاز..

نیاز: الوتویی پروا؟؟؟؟؟؟

:اره ..

نیاز: وایـــــــی پری عشقمم حالت خوبه،؟؟ الهی نیاز فدات شه

خندیدم وگفتم: اره خوبم ..خدانکنه دخترتوخودت خوبی؟ چه خبرا چیکامیکنی؟؟؟

نیاز صداش کمی بغض الودشدوگفت: پروا واقعا حالت خوبه دروغ نمیگی اجی؟

:نه به خدا خوبمم

نیاز: عزیزمم

:نیاز دلم واست تنگ شده

نیاز:منم خیلــــــی

:بیا خونمون نیاز..

نیاز: الان؟

:اره بیانـــــــیاز

نیاز: باشه اجی نیم ساعت دیگه اونجام

:الهی گلم بای

نیاز: بای

رفتم نسکافه درس کردم باکیک ..

لباساموعوض کردم به مامان ایناهم گفتم نیاز می خوادبیاد مامان وبابا وپویان انقدخوشحال بودن ازاینکه حالم خوبه...

صدای ایفون اومد.


romangram.com | @romangram_com