#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_420
و با سرعت از جایش بلند شد و از آنها دور شد، آنها متعجب به او چشم دوختند. سباق با عصبانیت گفت:
پسره احمق
سمند گفت:
اصلا قیافشو ببینید، دیوانه ست
و باز بی تفاوت شروع به صحبت کردند .
هفته بعد وقتی آنها داخل کافی شاپ باشگاه شدند، بهرام را در کنار مرد شیک پوشی دیدند که هر چهار تن او را می شناختند، او آسمانی بود، یکی از بزرگترین مردان مخابرات کشور که با وجود او بیشترین پیشرفت در زمینه مخابرات و موبایل درکشور انجام شده بود، آنها متعجب بر روی صندلیهای خود نشستند و به آندو نگاه کردند ، گفتگویشان بیشتر از نیم ساعت طول کشید، سباق با شک بطرف دوستانش برگشت
این بچه با آسمانی چی می خواد ؟
دریایی با حالتی عصبی به بهرام و آسمانی نگاه می کرد
شاید واقعا چیزی بوده ؟
دیگران تایید کردند ، آنها بلند شده و دور شدند ، بهرام بعد از بدرقه آسمانی ار کنار میزآنها رد شد ، سباق با خوشروی او را صدا می زد
پسرجون
بهرام متوجه شد ، به کنار میز آنها رفت
بله
romangram.com | @romangram_com