#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_365
- بله چون منتظر موند ، همه ی کارها رو من انجام بدم
- وحالا تابلو در مسیر که به دست مشتری برسه
او این نقشه ها را کشیده بود ، ریسک کرده بود ، ولی این بهرام ایروانی از راه رسیده و همه چیز را از بین برده بود ،آسمان با خشم به او نگاه کرد
- من فکر نمی کردم بتونم یه روز قاتل باشم ولی می تونم بهرام ایروانی رو بجوم
چشمان سمندریان از حدقه بیرون شد
- اینجا تو هتل من ... خودت رو ناراحت نکن من یه کار جدید برات دارم
آسمان تلاش کرد نفس بلندی بکشد ، بعد به او نگاه کرد ، سمندریان از پشت میز زیبایش به او چشم دوخت ، او مثل همیشه شیک بود ، کت و شلوارطوسی با کرواتی سرخ رنگ بر تن داشت
- این کار خیلی مهمه و تو باید یه همکار داشته باشی
آسمان با چشمانی عصبی از او پرسید :
- اون کی ؟
- بهرام ، دخترم
- اون پست فطرت ؟ من ترجیح می دم بمیرم تا با اون همکار بشم
در همین موقعه درب باز شد ،بهرام داخل شد ، او مانند همیشه جذاب و شیک پوش بود ، کت و شلوار خاکستری و بلوزی صورتی بر تن داشت ، با خنده وارد شد ، موهای کوتاهش را به زیبای مرتب کرده بود ، او با لبخندی موزیانه به آسمان گفت :
- امروز خیلی زیبا شدی
romangram.com | @romangram_com