#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_348


- باشه

- خوب یه چیز سفارش بده

علیاف که عرق کرده بود از استرس ، سری تکان داد ، دستش را بالا برد ، یک خدمتکار زن لباس فرم بلوز و دامن ، سیاه نزدیک شد ، بعد از گرفتن سفارش رفت ، مرد جوان به استیج که آهنگ جاز دیگری اجرا می کردند ، چشم دوخت و شروع به تکان دادن سرش کرد .

درب اتاق باز شد ، چراغ کم نوری روشن شد ، مردجوان با هیبت جدی و شیک داخل شد ، مرد میانسال خدمتکارش هم پشت سرش ، مرد جوان عصایش را کناری گذاشت ، کلاهش را برداشت ، روی مبل کثیف پرت کرد و با اخم شروع به در آوردن کتش کرد ، مرد میانسال خودش را روی تنها صندلی درون اتاق که کنار تخت خواب یک نفره بود انداخت ، با حالتی عصبی کلاه گیس را از سر جدا کرد و سر تاسش را به نمایش گذاشت ، در حال در آوردن کتش شروع به غرولند کرد ، بله او شروین سالاری بود

- آخه من نمی دونم چرا اینجا اینقدر گرمه ؟

به مرد جوان روبرویش نگاه کرد ، که مشغول بیرون آوردن چیزی از روی صورتش روبروی آینه بود ، او با آرامش لایه پوست سبزه ای را از روی صورتش برداشت ، خیلی آرام آنرا روی ماکت صورتی که روی میز کوچک کنار آینه بود گذاشت ، بعد دو لایه پوستی را از روی کف و دست و انگشتانش جدا کرد ، بعد از آن لنز رنگی را بیرون آورد ، درون مایع مخصوصش گذاشت ، بطرف او برگشت ، او کسی جز بهرام ایروانی نبود ، کروات و بلوزی را هم از تن جدا کرد ، زیر بلوزش یک روپوش پلاستیکی ماهیچه مانند که از روی شانه تا زیر شکم را پر کرده بود ، به سختی آن را از تن جدا کرد ، با بالاتنه لخت بطرف سمت راست اتاق که یک روشوی کوچک بود رفت ، سر روغنیش را تا آخر زیر شیر آب گذاشت و تکان داد ، صورتش را زیر آب گرفت تا اینکه کاملا خیس شد ، سرش را بالا گرفت ، کمی اب روی سینه اش پاشید ، بطرف شروین چرخید ، با صدا نفس کشید

- دیگه داشتم از گرما می مردم

- من نمی فهمم این چه لباس و قیافه ای که برای دوتامون درست کردی ؟!

بهرام همانطور که مشغول بیرون آوردن شلوارش بود ، بلند خندید

- همیشه دلم می خواست یه بار اینطور لباس بپوشم

- بله مسخره مون کردی ، این کلاه گیس چرب رو گذاشتی سر من

- خیلی بهت می اومد

شلوارک قهوه ایش را تا بالا کشید ، بعد روی تخت خودش را پرت کرد ، شروین سری تکان داد و بی حوصله از او پرسید :


romangram.com | @romangram_com