#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_344
- من باید با کسی کار می کردم تو اولین گزینه بودم
مرد سری تکان داد:
- متوجه شدم.
مرد جوان کلاه شاپویش را از سر بیرون آورد، موهایش از روغن زیادی که بر سر زده بود برق می زد موها کاملا به سرش چسبیده بود، چشمانش را با آرامش چرخاند و به مرد میانسال نگاه کرد:
- جای خوبی رو انتخاب کردید برای مذاکره آقای علیاف
علیاف چی لبخند لرزانی زد:
- ممنونم خوشحالم که خوشتون اومده.
- فقط از موسیقی که پخش میشه خوشم نمیاد.
و سری تکان داد بر روی سن روشن که خالی بود نگاه کرد و با پوزخندی رویش را برگرداندريا، علیاف با حالتی ترسان گفت:
-می خواید برم موسیقی رو عوض کنم؟
- نه نمی خواد
و به سمت راستش نگاه و یک اشاره کوجک کرد و بعد از چند لحظه مرد میانسال چابکی با سرعت به سوی او می آمد، کت و شلوار ساده ی سیاهی بر تن داشت، موهایش را کمی روغن زده و سبیل باریکی داشت، کنار میز ایستاده و خم شد ، مرد جوان کنار گوش او زمزمه کرد ، صاف ایستاد و از درون جیب داخلی کتش یک جعبه طلای سیگار بیرون کشید روی میز گذاشت، سری تکان داد، بعد از اینکه مرد جوان دست راستش را به علامت رفتن او تکان داد ، او راه افتاد ، علیاف با حالت ناراحتی به تمام آن حرکات نگاه می کرد ، مردجوان با صدای آرام و پر از ابهت شروع کرد ، به صحبت و در همان حین جعبه ای طلای سیگار را باز کرد
- من تا امروز کاری رو نکردم ، مگر اینکه در آمد میلیاردی داشته باشم
romangram.com | @romangram_com