#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_325

ناگهان آسمان ترسید و با لحنی ترسیده پرسید :

چی ؟

بهرام خنده اش گرفت براحتی فهمیده بود که چی شده پس با صدای بامزه به او گفت:

چی شده ؟ ترسیدی ؟

آسمان خودش هم خنده اش گرفت ، با صدای خندان گفت :

نباید بترسم اون جای که دفعه پیش منو بردی

می دونم ترسناک بود

ترسناک ! وحشتناک بود

لحن آسمان ترسیده بود ، به همین خاطر بهرام بلند خندید ، آسمان هم همراه او بلند خندید بهرام به حرف آمد

اونجا که می خوایم بریم وحشتناک نیست

می خوایم بریم ؟

بهرام با اخمی در پیشانی پرسید :

نمی یای ؟!

تو که هنوز درست ازم دعوت نکردی!

romangram.com | @romangram_com