#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_311

احلام با اینکه از خشم او ترسیده بود ، ولی باز عقب نکشید با لحنی آرام جواب داد

- من فکر می کردم خوشت میاد ؟

بهرام پوزخندی زد و از او فاصله گرفت ، احلام خودش را به او رساند

- من خونه رو خالی کردم که ....

بهرام فریاد کشید :

- ادامه نده

احلام ترسید و با التماس گفت :

- ولی من می خوام با تو باشم

بهرام آرام و عصبی گفت :

- آخه چرا ؟ من چه نسبتی با تو دارم ؟

- دوست پسر منی

- کی گفته ؟

- یعنی نیستی ؟

- ما تازه یک هفته است همدیگه رو می شناسیم یادم نمیاد بهت گفته باشم دوست دارم

romangram.com | @romangram_com