#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_298
آسمان هم بدون توجه به انور به چشمان بهرام زل زده بود:
- شما همیشه اشتباه می کنی
- این قاعده بازی ماست
- واقعا؟ اینم جزو قاعده بازی حساب میشه
- البته
انور که می دید تمام حواس ، آسمان به بهرام هست نگاهی به بهرام انداخت.
- ما رو ببخشید، می خوایم کمی نوشیدنی بخوریم
و بدون اینکه منتظر باشد، آسمان را همراه خود برد. آسمان کنار میز سلف ایستاد ، انور کنارش ، او دو لیوان شامپاین برداشت و یکی را بطرف آسمان گرفت ، آسمان جدی به او گفت :
- من آبمیوه می خورم
انور تعجب کرد ولی چیزی نگفت ، آسمان از روی میز یک لیوان آب آلبالو برداشت ، انور ، با صورتی مشتاق به آسمان که بی تفاوت ، آبمیوه اش را مزه مزه می کرد ، نگاه کرد
- من دوست دارم بیشتر با شما آشنا بشم
آسمان چشمانش را چرخاند و با عشوه گفت :
- البته ، منم چنین آرزوی دارم
romangram.com | @romangram_com