#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_225
بله
و با برقی در چشمانش ادامه گفت :
کارش عالیه
بهرام با چشمانی مغرور به آسمان نگاهی انداخت و پوزخندی زد
می دونم
سمندریان به چهره مغرور او نگاه کرد
ولی تو شگفت انگیز هستی
بهرام با چشمانی که ازخود خواهی لبریز بود خیلی جدی به او نگاه کرد و خشک جواب او را داد
این رو هم می دونم
پسر این کار برج میلاد عالی بود ، چطور به فکرت رسید
بهرام چشمانش را گشاد کرد ، با حالتی ساختگی خود را متعجب نشان داد
من ؟! کی گفته کار منه ؟!
سمندریان بلند خندید
پسر جون من بزرگت کردم ، کارات نشناسم که سمندریان نیستم
romangram.com | @romangram_com