#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_207

و پیش از اینکه ، به طرف درب اتاق راه بیفتد به صورت بازنده سلیمانی نگاه کرد ، او نمی دانست در حقیقت پیروز این مناقصه است ، ولی مشکلی نبود کم کم می فهمید ، پوزخندی به او زد و از آنجا خارج شد .

در این چند ماه که آسمان با سمندریان کار می کرد ، چندین گاو صندوق را خالی کرده بود و سر چندین تن را کلاه گذاشته و پول خوبی به دست آورده بود ، او در یک برج بیست طبقه معروف در شهر در طبقه هفدهم یک آپارتمان شیک دو خوابه خریده بود ، همه آپارتمان را به سلیقه خودش چیده بود ، پر از آبارژهای سفید بود و مبلهای آبی رنگ زیبا ، اتاق خوابی که چیده بود ، یک تخت یک نفره بزرگ چوبی با روتختی بنفش ، یک میز کنسول با آینه ای بزرگ و آباژوری به شکل درخت که یکطرف دیوار سفید رنگ اتاق را گرفته بود ، در آپارتمان آسمان دو چیز به چشم می آمد ، نخست تمام پنجره های بدون پرده ، او شیشه های خانه را عوض کرده بود شیشه ای گذاشته بود که نه در روز و نه شب از بیرون دید نداشت ، هیچ پرده ای در خانه او نبود و دوم یک آکواریم بزرگ آبی رنگ در سالن پر از ماهی های سرخ و سفید ، آکواریم آرامش عجیبی به او می داد ، او از زندگی جدیدش خوشحال بود و از کارهای که سمندریان به او می داد ، لذت می برد از هیجان نفس بری که این کارها داشتند ، او تلاش می کرد که کمتر به مادرش فکر کند ولی هنوز موفق نبود .

او سرتاپا سورمه ای رنگ زیبای به تن و شال سرخی را رها روی سر انداخته و موهایش را دم اسبی بسته بود ، ارایش ملایمی هم داشت ، ابروهای باریک سیاهش را کمی خط کشید ، کفشهای سورمه ای بلندش را به پا کرد و کیف کوچک ش را به دست گرفت و با نگاه آخر به خود لبخند از خانه خارج شد .

روبروی سمندریان در دفتر گالری او نشسته بود و چای گرمی را می نویشید ، سمندریان کمی بیمار بنظر می آمد ، بینیش را بالا کشید ، او کت و شلواری سبز تیره بر تن داشت

حالتون بهتره شده ؟

سمندریان کمی سرش را تکان داد و صدای خش دار جواب داد

بهترم ، پائیز همیشه سرماخوردگیهاش دردناکه

آسمان منتظر به او نگاه می کرد و سمندریان با صورتی بیحال و چشمان سرخی از تب جواب داد

آقای حیطام یک کلکسیونر معروف سنگ فیروزه است و اهل مالزی ، او الان اینجاست ، قرار تا دور روز دیگه براش چند سنگ فیروزه از خارج برسه و بعد اون این سنگها رو ببره مالزی

آسمان با دقت گوش می کرد و با چشمانی تیزبین به سمندریان نگاه می کرد

اینجا سنگها رو می خوای ؟

نه مشتری ما اهل مالزیِ

پس باید توی مالزی تحویل بدیم ؟

سمندریان بینیش را بالا کشید

romangram.com | @romangram_com