#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_204


او با کلک پروژه های خوب رو از دست ما در اورد و به کارهای بزرگ دست زد

پس او از شما باهوشتر و زرنگتره

سلیمانی تکان شدیدی خورد و این تکان از چشم بهرام پنهان نماند او با خشم گفت :

اینطور نیست ، او به ما کلک می زنه و من اینبار باید شکستش بدم

بهرام متوجه کینه عمیق او شد ، مرد جوان را از سر بیرون کرد ، اینبار کینه سلیمانی بود که او را هدایت می کرد پس براحتی نقشه را عوض کرد ، او یک محرک می خواست و حالا روبرویش بود ، لبخندی به او زد

شما پیشنهادی دارین ؟

سلیمانی لبخندی طمعه کارانه بر لب آورد

اگر شما از اختیاراتتون استفاده کنید و منو در مناقصه پیروز کنید ، من به اندازه ی 10% از مبلغ پیشنهادی مناقصه رو به شما هدیه می دم

بهرام در دل می خندید ولی اخمی به او کرد

شما چطور فکر کردید که من زیر بار گرفتن رشوه می رم

ناگهان در چشمان سلیمانی ترس نشست و مستاصل نمی دانست چه چیزی باید بگوید باز خود را شکست خورده دید ولی برای اینکه کاری بکند با صدای که آرام ولی صلح جویانه بود گفت :

اگر 10% کمه من می تونم 12% هم پرداخت کنم

بهرام با خشم گفت :


romangram.com | @romangram_com