#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_196
رئیس زیر لب غرولند کرد :
باید باشی
رئیس چک را نوشت و به دست او داد و جواهر را در جیب کتش گذاشت .
او در دفتر پشت میز نشست و تند و هیجان زده به هتلی که خانم سالاری در آن بود زنگ زد ، صدای زن جوانی در گوشی پیچید :
چطور می تونم کمکتون کنم ؟
می خوام با خانم سالاری صحبت کنم
چند لحظه
رئیس از خوشحالی بشکن می زد که صدای زن جوان پیچید
متاسفانه ایشون تسویه کردن و از اینجا رفتن
غیرممکنه
و گوشی قطع شد ، نمی دانست چه کاری بکند او داشت می باخت ، با سرعت شماره بانکش را گرفت با صدای لرزان صحبت میکرد
من چکی کشیدم ، می خواستم جلوی نقد شدنش را بگیرم
ولی چک شما نقد شد
romangram.com | @romangram_com