#به_من_بگو_جذاب_پارت_239


خانوم ها عاشق این بودن که یه جواهرِ زیبا که در عین حال یه صنایع دستیِ تاریخی هم به حساب میومد داشته باشن. مگ تا آخر هفته سه تا تیکه ی دیگه هم فروخت. اون به طور وسواسی درباره ی اعتبار کارش صادق بود و به هر کدوم از طرح ها یه کارت وصل می کرد و اصالت و منبعش رو ثبت می کرد. اون اشاره می کرد که هر یک از مواد واقعاً آنتیک هستن و البته ممکنه کپی باشند، قیمتشون رو بر همین اساس تعیین می کرد.

وقتی کایلا در مورد کاری که داشت انجام میداد شنید چند تیکه جواهر برای مغازه ی دست دوم فروشیش سفارش داد. همه چیز تقریباً داشت خیلی خوب پیش می رفت.

بعد از دو هفته ی طولانی تد توی کلیسا پیداش شد. هنوز کاملاً داخل نشده بود که هر دو شروع به درآوردن لباس های هم کردن. هیچ کدومشون اینقدر صبور نبودن تا در مورد بالا رفتن از پله ها و رفتن به اتاقک گرم با هم حرف بزنن. در عوض روی کاناپه ای که به تازگی از زباله دونیِ باشگاه نجات داده بود افتادن. تد وقتی محکم به دسته ی چوبی کاناپه برخورد کرد فحشی داد ولی خیلی طول نکشید تا ناراحتیش رو فراموش کنه و تمام قدرت ذهنیش رو روی برطرف کردنِ عیب و نقص های اسرار آمیزِ تکنیک عشقبازیش متمرکز کنه.

مگ مثل همیشه تسلیمش شد. از روی کاناپه غلت زدن روی زمینِ سفت. درحالیکه تد تمام مراحل ویدیوی دستورالعملِ سکسی که به احتمال زیاد توی ذهنش پلی کرده بود رو اجرا می کرد پنکه های سقفی هوارو روی بدن های لختشون به چرخش درمی آوردن. نوری هلالی و زودگذر روی سقف قَلعی کلیسا چشمک زد. مگ به تد چسبید. التماسش کرد،بهش دستور داد و در نهایت تسلیمش شد.

وقتی سکسشون تموم شدتد خسته و کمی بداخلاق به نظر می رسید،پرسید:

"به اندازه ی کافی برات خوب بود؟"

"خدای بزرگ آره!"

"کاملاً درسته. پنج تا ارگاسم! و سعی نکن انکار کنی!"

"دست از شمردن ارگاسم های من بردار."

" من یه مهندسم از آمار خوشم میاد!"

مگ لبخند زد و با آرنج ضربه ای به تد زد و گفت:

"کمکم کن تختم رو بیارم طبقه پایین. اون بالا برای خوابیدن بیش از حد گرمه."

نباید این بحث رو پیش می کشید چون تد از روی کاناپه بالا پرید و گفت:

" این کلیسا همه جاش گرمه. اون هم یه تخت نیست یه تشک مزخرفه که اگه نوزده سالمون بود ایرادی نداشت روش بخوابیم ولی حالا نوزده سالمون نیست."

romangram.com | @romangram_com