#به_من_بگو_جذاب_پارت_226
″فکر می کنم یه چیزهایی حالیته.″
گرسنگیش یادش رفته بود،به سمت قابل توجه ترین بخش سالن رفت، یه دیوار شیشه ای خیلی بزرگِ دیگه،این یکی رو به دره ی پِدِر نِیلز بود و رودخونه ای مثل یه روبانِ سبز،آبی روی ناهمواری های آهکیش جریان داشت. اون طرف دره خورشیدِ در حال غروب تپه های بنفش رو با نور ِنارنجی مشخص کرده بود.
مگ گفت:
″بی نظیره. تو این خونه رو طراحی کردی درسته؟″
″این یه خونه ی آزمایشی توی شبکه ی خونه های انرژی صِفره.″
″یعنی چی؟″
″این خونه بیشتر انرژی تولید می کنه تا مصرف. در حال حاضر حدود چهل درصد. روی پشت بوم پَنِل های فتووالتائیک و خورشیدی داره همراه با مخزن جمع آوری آب باران. سیستم آب خاکستری و گرمایش جیوترمال دارم و دستگاه های خنک کننده ی وسایل برقی با دکمه ی ″کیل″ که باعث میشه وقتی خاموش هستن انرژی مصرف نکنن. اساسا من بدون استفاده از شبکه ی انرژی عمومی زندگی می کنم.″
تد با کمک به شهر توی بهینه سازیِ مصرفِ برق ثروتش رو به دست آورده بود به خاطر همین این خونه پیامدِ طبیعیِ کارش بود و با این وجود جالب توجه بود.
تد گفت:
″ما توی این کشور بیش از حد انرژی مصرف می کنیم.″
در یخچال رو باز کرد:
″یکم گوشت گاوِ کبابی از شب قبل دارم. اگه بخوای یه چیزایی هم توی فریزر هست.″
مگ نتونست تعجب رو از صداش کنار بزنه و پرسید:
″کاری هست که نتونی انجام بدی؟″
romangram.com | @romangram_com