#به_من_بگو_جذاب_پارت_207
کلماتش مثل تیکه های فلز برنده بودند.
مگ گفت:
″البته. چطور می تونم فراموش کنم؟″
تد زد روی ترمز و غرید:
″تو چه مرگته؟″
″من فقط خسته ام. حرفهامو فراموش کن.″
″حتما همین کارو می کنم.″
تد به سمتش خم شد و در سمت مسافر رو باز کرد.
از اونجایی که تلاش مگ برای اینکه از دل تد در بیاره به طورِ غم انگیزی شکست خورده بود،به شخصیتِ واقعیِ خودش برگشت و گفت:
″من می خوام برم دوش بگیرم و تو هم دعوت نیستی داخل. در حقیقت دیگه هیچ وقت به من دست نزن.″
تد جواب داد:
″چرا باید بخوام این کارو بکنم؟بعضی از زنها فقط مایه ی دردسرن.″
مگ آهی کشید،بیشتر از خودش متنفر بود تا تد،گفت:
″می دونم.″
romangram.com | @romangram_com