#به_من_بگو_جذاب_پارت_205
″شش بار!″
شمرده بود!تعجب نکرد. ولی مگ دیوونه بود وگرنه چرا باید به تنها مردی که تا به حال به لذت اون بیشتر از لذت خودش اهمیت داده بود توهین می کرد؟باید به یه روانشناس مراجعه می کرد.
″شش بار؟″
مگ فورا دستشو پشتش برد و سگکِ سوتنیش رو باز کرد. دستش رو جلوی سوتینش گرفته بود،گذاشت بندهاش از روی شونه هاش پایین بیُفتن و ادامه داد:
″پس بهتره امروز زیاد بهم فشار نیاری.″
شهوت به عصبانیت تد غلبه کرد و گفت:
″یا شاید باید یکم بیشتر برات وقت بذارم.″
مگ نالید:
″اوه خدای من نه.″
ولی مگ مهارت های عشق بازیِ افسانه ای تد رو به چالش کشیده بود،حالا یه عزمِ راسخ توی صورت تد نشسته بود. تد با یه گام بلند فاصله ی بینشون رو از بین برد. چند لحظه بعد سوتینش روی زمین و سینه هاش توی دستهای تد بودند. همونجا توی حاشیه ی زمینِ جمع آوری زباله با چندین دهه زباله ی تجزیه شده به سلولهای فشرده با بوی متان که توی هوا حس میشد و مایعات سمی که از لوله های زیر زمینی چکه می کرد تد بودین تمام هنرش رو به نمایش گذاشت.
حتی شکنجه های آرومِ دیشب نتونسته بود مگ رو برای عذاب های با دقت حساب شده ی امروز آماده کنه. خودش باید خوب می دونست نباید به اینکه دیشب کاملا راضی نبوده اشاره می کرد چون حالا تد مصمم بود تا کاری کنه که مگ حرفشو پس بگیره. وقتی که خم شد تا شورت و لباس زیر مگ رو پایین بکشه اژدهای روی باسنش رو گاز گرفت. مگ رو خم کرد، چرخوندش،با انگشتهای ماهر و جستجوگرش ناز و نوازشش کرد. یه بار دیگه تحت کنترل تد بود. اگه مگ زمانی می خواست توی سکس با این مرد کنترل رو به دست بگیره باید از دستبند و غل و زنجیر استفاده می کرد.
در حالیکه آفتابِ سوزانِ تگزاس رو سرشون می تابید لباسهای تد ناپدید شدن،عرق روی کمر تد راه پیدا کرده و اخم پیشونیش رو خط انداخته بود، خواسته ی ضروریِ بدن خودش رو ندیده گرفته بود تا توی تحریک کردن مگ نمره ی عالی بگیره. مگ دلش می خواست سرش داد بزنه که بی خیال بشه و لذت ببره ولی وقتی برای اینکار نداشت. تد در ماشینو باز کرد بدن بی حس مگ رو بلند کرد و روی صندلی گذاشت و پاهاشو از هم باز کرد. پاهای خودشو روی زمین نگه داشت از انگشتهاش به عنوان یه سلاح تهاجمیِ شیرین استفاده کرد تا با مگ بازی کنه و شکنجه اش بده. به طور طبیعی یه ارگاسم برای تد کافی نبود و وقتی مگ از هم فرو پاشید اونو از ماشین بیرون کشید و قسمتِ جلوی بدنش رو به ماشینش تکیه داد،همونطور که تد از پشت سر باهاش بازی می کرد بدنه ی داغ ماشین هم مثل یه محرک برای نوک سینه های تحریک شده اش عمل می کرد. بالاخره چرخوندش و دوباره از اول شروع کرد.
وقتی تد وارد بدنش شد شمارِ ارگاسمهاش از دستش در رفته بود هرچند مطمئن بود تد فراموش نکرده. کمرِ مگ رو به بدنه ی ماشین تکیه داده بود و به راحتی نگهش داشته بود، مگ پاهاشو دورِ کمر تد حلقه کرده بود و باسنش روی کفِ دستهای تد قرار داشت. مسلما نگه داشتن وزنِ مگ براش آسون نبود ولی تد هیچ نشونی از خستگی از خودش نشون نمی داد.
حتی وقتی گردنش رو کج کرد و صورتشو رو به آفتاب بالا گرفت و ارضا شد ضربه هاش عمیق و کنترل شده بودن و به فکرِ نهایتِ راحتی و آسایش مگ بود.
romangram.com | @romangram_com