#به_من_بگو_جذاب_پارت_187
تد گفت:
"همین الان!!! خودت گفتی این یه پیش شرطه."
باید تد رو مینداخت بیرون ولی بیش از حد می خواستش و تقدیرش این بود که در موردِ مردها همیشه انتخاب های بدی انجام بده و به خاطر همین دوستهای دخترش همیشه خیلی مهم بودند. نگاه کثیفی به تد انداخت،بهترین حرکتی که برای حفظ ظاهر می تونست پیدا کنه و پا کوبان به سمت آشپزخونه رفت و درو پشت سرش به هم کوبید. همونطور که گوشیش رو برمی داشت با خودش گفت اگه لوسی جواب نداد اینو به عنوان یه نشونه درنظر می گیره.
ولی لوسی جواب داد:
"مگ؟چه خبر؟"
مگ روی کف پوشِ اتاق نشست و کمرش رو به در یخچال تکیه داد:
"سلام لوس. امیدوارم بیدارت نکرده باشم."
و یه تیکه از چیزی که اون روز صبح یا شاید هم هفته گذشته ریخته بود رو با انگشت از کف پوش جدا کرد و بین انگشتهاش خوردش کرد. پرسید:
"خوب چه خبر؟"
"ساعت یک صبحه. فکر می کنی چه خبره؟"
"واقعا؟اینجا تازه نیمه شب شده ولی از اونجایی که من نمی دونم تو کجایی یکم سخته تفاوت زمانی رو بدونم."
وقتی لوسی آه کشید مگ از کج خلقیش پشیمون شد.
لوسی گفت:
"خیلی طول نمی کشه. من...به محض اینکه بتونم بهت میگم. الان همه چیز یکم...گیج کننده است. مشکلی پیش اومده؟به نظر نگران میای."
romangram.com | @romangram_com