#به_من_بگو_جذاب_پارت_178


ضربه ی محکم تری به راکت زد.مگ سرش رو کج کرد:

″اگه با اون راکت یه پنجره رو بشکنی گزارشت رو به صاحبخونه ام میدم.″

تد توپ رو گرفت نگاهش رو به اونچه که از پایین تنه مگ می تونست ببینه دوخت و انگشت شستش رو روی راکت کشید و گفت:

″همین الان عجیب ترین فکر ممکن به ذهنم رسید.″

پنکه های سقفی موهای تد رو به هم ریختن. یه بار دیگه راکت رو به کف دستش کوبید و گفت:

″فکرمو بهت می گم ولی فقط باعث می شه عصبانی بشی.″

سکس توی هوای بینشون جریان داشت،به اندازه ی آتیش بازی های امشب قابلیت انفجار داشت. صرف نظر از اینکه کی بوسه رو شروع کرده بود چیزی به طور قابل برگشتی بینشون تغییر کرده بود و هردوشون اینو می دونستن.

مگ از بازی کردن خسته شده بود.هرچند هیچی براش غیرقابل قبول تر از این نبود که تبدیل بشه به یکی دیگه از فتوحات جِنسیِ تد بودین ولی فکر اینکه تد بودین تبدیل به یکی از فتوحات جنسیِ خودش بشه قابل تأمل بود.

″تو می تونی توی این شهر هر زنی رو که بخوای داشته باشی. حتی شاید توی کل ایالت!دست از سر من بردار!!!″

″چرا؟″

"منظورت چیه چرا؟چون از وقتی اومدم اینجا باهام بد رفتاری کردی."

"اشتباه می کنی. من توی مراسمِ شامِ تمرین کاملا باهات خوب رفتار کردم. تا وقتی لوسی فرار کرد باهات بد رفتاری نکردم!"

"که البته تقصیر من نبود،قبول کن."

"نمی خوام. چون ممکنه مجبور بشم خودمو سرزنش کنم و کی همچین چیزی دلش می خواد؟"

romangram.com | @romangram_com