#به_من_بگو_جذاب_پارت_168
مگ سعی کرد از کنارش بگذره ولی اون مرد درشتی بود و راهو بسته بود. دستش روی کمر مگ نشست:
"من باید برای چند روز برگردم ایندیانا. بعدش باید یه سفرِ کوتاه برم لندن برای بازدید از یه شرکت کابینت سازی،می دونم سرِ کاری ولی..."
چشمکی زد و ادامه داد:
"چطوره من چند روز برات مرخصی بگیرم تا با من بیای؟"
داشت حالت تهوع بهش دست میداد، جواب داد:
"اسپنس تو مردِ فوق العاده ای هستی..."
یه مردِ فوق العاده با یه تیکه گوشتِ کبابی بینِ دندون های جلوش.
"واقعا باعثِ افتخارمه،ولی..."
سعی کرد شیفته به نظر بیاد:
"من عاشقِ تد هستم!!"
اسپنس لبخندِ با حوصله ای بهش زد:
"مگ عزیزم دنبالِ مردی رفتن که علاقه ای بهت نداره فقط غرورت رو می شکنه. بهتره الان با حقیقت رو به رو بشی چون هر چه دیرتر به خودت بیای برات سخت تر میشه."
مگ نمی خواست به این راحتی تسلیم بشه،گفت:
"من واقعا مطمئن نیستم که تد به من علاقه ای نداشته باشه."
romangram.com | @romangram_com