#به_من_بگو_جذاب_پارت_166
"باید بیای ایندیاناپولیس(۲) نه بابا؟عاشقش می شی. ارزونترین شهرِ میدوِسته."
آقای شهردار با تحسین جواب داد:
"این چیزیه که منم در مورد ایندیاناپولیس شنیدم."
"سانی درست می گه."
اسپنس نگاه با محبتی به دخترش انداخت و ادامه داد:
"فکر می کنم من و سانی تمامِ مردم شهرو می شناسیم."
کایلا به سمتشون اومد تا هم با تد لاس بزنه و هم اعلام کنه که قیمتِ پیشنهادی پونصد دلارِ دیگه بالا رفته. از اونجایی که از این موضوع خوشحال به نظر می رسید مگ فکر می کرد که مسئولِ این قضیه "بابا" باشه. به نظر نمی رسید سانی به خاطر بالا رفتنِ قیمت یا به خاطرِ جذابیتِ خیره کننده ی کایلا احساسِ خطر کرده باشه.
وقتی زوئی بهشون ملحق شد تد اونو به اسکیپجَک ها معرفی کرد. هر چند رفتارش به اندازه ی کایلا تابلو نبود ولی نگاهش به تد جایِ هیچ شکی در موردِ حسش به تد نمی گذاشت. مگ می خواست به هردوشون بگه که خودشونو کنترل کنن. واضح بود که تد از هر دو خوشش میاد ولی احساسش فقط در همین حد بود. با این حال براشون متاسف بود. تد با همه ی زن ها البته به جز مگ مثلِ موجوداتی بی نهایت خواستنی برخورد می کرد بنابراین تعجبی نداشت که اونها همچنان امیدوار بمونن.
سانی حوصله اش سر رفته بود، گفت:
"شنیدم اینجا یه استخر زیبا دارن. می شه نشونم بدی تد؟"
تد گفت:
"فکر خوبیه. مگ هم می خواست استخرو ببینه. با هم بریم."
اگه متوجه هدفِ اصلیِ تد نشده بود به خاطر اینکه اونو با اسپنس تنها نگذاشته بود ازش تشکر می کرد. ولی تد نمی خواست با سانی تنها باشه.
همه با هم به سمتِ استخر رفتند. مگ میزبانشون، پدر کِنی،وارِن تراولِر رو دید که ورژنِ پیرتر و درشت تری از پسرش بود. همسرش شلبی شبیه یه آدمِ خنگ به نظر میومد، برداشتی که مگ می دونست توی واینِت می تونه گمراه کننده باشه و خیلی زود فهمید که شلبی تراولِر رئیس هیات مدیره ی مدرسه ی بریتانیایی که قبلا اِما تراولِر مدیرش بوده هست.
romangram.com | @romangram_com