#به_من_بگو_جذاب_پارت_163


منتظر جوابِ همیشگی بود که همه چیز تا وقتی اون بیاد خوب بوده. که اون از فشارهای عصبیِ لوسی به عنوان عروس سواستفاده کرده. که حسادت کرده و تد رو برای خودش خواسته. ولی در عوض تد با حرکت دست ساکتش کرد و روی اِما تمرکز کرد و گفت:

"تو باید عاقل تر از این حرفها باشی که این مزایده ی احمقانه رو راه بندازی."

"اینطوری بهم نگاه نکن. می دونی وقتی اخم می کنی چقدر ناراحت میشم. باید شلبی رو سرزنش کنی."

اِما به دنبال مادرشوهرش نگاهی به اطراف ایوان انداخت:

"که به نظر می رسه غیبش زده. ترسو!!"

توری سقلمه ای به تد زد:

"اوه اوه...جدیدترین پیروزیت داره با پدرش میاد این طرف."

مگ می تونست قسم بخوره اخم تد رو دید درحالیکه چیزی که واقعا دید این بود که تد یکی از لبخندهای همیشگیِ خسته کننده اش رو زد. اما قبل از اینکه اسکیپجک بتونه بهش برسه صدای جیغی توی سر و صدای مهمونی بلند شد:

"اوه خدای من."

همه ساکت شدند و برگشتند تا منبع صدا رو پیدا کنند. کایلا به صفحه ی کوچیکِ گوشیِ قرمزِ متالیکش خیره شده بود در حالی که زوئی روی نوک پاش ایستاده بود تا از روی شونه ی کایلا به صفحه ی گوشیش نگاه کنه. وقتی سرشو بالا آورد یه حلقه مو از بین موهای جمع شده اش پایین افتاد و گفت:

"یه نفر آخرین قیمتِ پیشنهادی رو هزار دلار بالا برد."

لبهای قرمزِ سانی اِسکیپجک به لبخندِ رضایت بخشی باز شد و مگ دید که گوشیش رو توی جیبِ بلوزش گذاشت.

توری غرغر کرد:

"لعنتی!قیمتِ بالاتر از این دادن ضربه ی بزرگی به درآمدم می زنه!"

romangram.com | @romangram_com