#به_من_بگو_جذاب_پارت_159
اِما نفس عمیقی کشید:
"مزایده برای گذروندنِ یه آخر هفته با تد کاملا ایده ی شلبی بود ولی می دونی که اون منو سرزنش می کنه."
"تو رئیسِ کمیته ی کتابخونه ای."
"من قصد داشتم اول با خودش حرف بزنم. باور کن نمی دونستم که اونها اینقدر زود آگهی رو پخش کردن."
توری گفت:
"شنیدم قیمتهای پیشنهادی تا سه هزار دلار بالا رفته."
اِما کمی گیج جواب داد:
"سه هزار و چهارصد دلار!! بیشتر از اون چیزی که می تونستیم توی چندین مراسم شیرینی فروشی دربیاریم. تازه کایلا دیشب با وب سایت مشکل پیدا کرده بود و گرنه تا حالا بیشتر هم شده بود."
توری بینیش رو چین انداخت:
"احتمالا بهتره چیزی درمورد وب سایت به تد نگی. خیلی روش حساسه."
اِما لبِ برجسته ی پایینش رو به دندون گرفت و بعد رهاش کرد:
"ما هممون از تد سواستفاده می کنیم. براش مهم نیست."
مگ گفت:
"براش مهمه. نمی دونم چرا تحملتون می کنه!!"
romangram.com | @romangram_com