#باورم_شکست_پارت_401
به سمتش برگشت.
- مامان من واقعاً سرگرم کار هستم. به قدری سرم شلوغه که فرصت نمی کنم نفس بکشم.
- کار میکنی که زندگی کنی ، یا زندگی می کنی که کار کنی؟
خودکار را کنار گذاشت و خیره نگاهش کرد. انگار قصه ، فراتر از دیدن ناهید بود .
- می شنوم.
- امیرآراد، فکر نمی کنی داره دیر میشه؟
- نه مامان، دیر نیست.
- شما می دونی من چی می گم که با قاطعیت جواب نه میدی؟
سر و سامان دادن زندگی در درجه ی اول اولویتهای زندگی تمامی پدر و مادرها قرار داشت. بارها گفته بود تا وقتی تمام شرایطش مهیا نباشد ،تن به این کار نخواهد داد ؛حتی اگر در آستانه ی چهل سالگی باشد.
- حرفم همون هست که قبلاً گفتم.
- باید ثابت کنی که محتشم هستی؟
romangram.com | @romangram_com