#باورم_شکست_پارت_394
- چیزی نگفت دیگه؟
چیزی نگفته بود ،اما توجه های زیر پوستی این روزهایش حرفهایی داشت گفتنی، نه به روی خودش آورده بود و نه کلامی از دهانش خارج شده بود.
- چیزی نگفت.
- خب ، خدا رو شکر. تو که هیچ، چه بلایی سر من بیاره خدا میدونه.
- فوقش 2 نمره از پایان ترمت کم می کنه.
- یعنی تا این اندازه بی منطق؟
بی منطق ؟ قطعاً نه .
- حالا آخر ترم معلوم میشه.
- من بیدی نیستم که از این بادها بلرزم.
اعتماد به نفسش ستودنی بود. هر چند نه کم کردن نمره ای در کار بود، نه تهدیدی .اما جدی گرفته بود و محکم کاری می کرد.
- سوغاتی من یادت نره.
- دارم میرم پیش دایی فهیم، خدانگهدار.
romangram.com | @romangram_com