#باورم_شکست_پارت_319

- خانمها و آقایون ، جلسه ی بعد تحقیقاتتون رو پرینت شده تحویل می گیرم. هیچ عذر و بهانه ای هم قابل قبول نیست.
خسته نباشیدی گفت و خود را به نگاه ریزی از دختر آرام کلاسش مهمان کرد و از کلاس بیرون رفت.
کاش بیشتر در موردش می دانست ،اما به خودش اجازه نمی داد حتی بخواهد کوچکترین حرفی در این باره بزند.
اگر کسی در زندگی اش بود چه؟ همین چند روز پیش که حشمتی با خواهش صدایش زده بود، برایش کافی بود. حالا دیگر مابقی ماجرا به کنار.
باید کاری می کرد ، فکری یا حتی علاجی.

- من جای حشمتی باشم دیگه تا آخر ترم که هیچ، تا آخر عمرم مزه نمی پرونم.
- خود کلمه ی مزه پرانی ایراد داره.
- باشه خانم معلم.
- وجود آدمهایی مثل آقای حشمتی، یا امثال ایشون به خودی خود بد نیست ؛به شرط اینکه زیاده روی نکنند و با هر چیزی شوخی بی جا نکنند.
- به نظرت من هم مثل حشمتی هستم؟
نگاهی به قیافه ی متفکرش انداخت. خنده اش را کنترل کرد و جزوه اش را برداشت و از جایش بلند شد.
کمی تأمل و تفکر لازم بود ،اما نه اینجا و در این زمان.


romangram.com | @romangram_com