#باورم_شکست_پارت_235
- یک روزی میاد.
- تا اون روز یک جوری راضی اش می کنم.
ضربه ای به کتفش خورد و آخی کوتاه قاطی خنده اش شد.
- خان جون من رو فرستاد دنبال شما، خودم هم موندگار شدم.
- بریم که الان خودش میاد دنبالمون.
سری تکان داد و دست مونس را گرفت و بیرون رفت.
- عمه مونس ، به خاطر صبح معذرت می خوام
- کار اشتباهی انجام دادی؟
- سؤالم بی مورد بود.
دوست داشتنی بود این عزیز کرده. معلوم است که سؤال بی موردی نکرده ،اما مونس دل گفتن نداشت. بعد از این همه سال هنوز یارای یادآوری نداشت. خودش هم فراری بود از خودش. دستش را فشاری داد و هم قدم به سمت آشپزخانه رفتند.
- رفتی دنبال عمه خانمت ،خودت هم ماندگار شدی
romangram.com | @romangram_com