#بر_خاک_احساس_قدم_میگذارم_پارت_212
-نه بابا فقط زر زرت واسه منه..اون شوورت چی بهت گفت ذوق کردی که الان نیشت تا بنا گوشت بازه؟ زدم به سینه اش:
-کمتر چرت و پرت بگو..دستش رو گرفت جلو دهنش:
اِ..اِ..اِ..من چرت و پرت میگم؟؟ حالا خوبه دو دقیقه پیش داشتی زار زار عر میزدی ها! با این حرفش هانیه از خنده منفجر شد. چند دقیقه ای با هم حرف زدیم تا اینکه فیلمبردار وارد ارایشگاه شد و خبر رسیدن ارسام رو داد.بازم صدای سوت و کل کشیدنا بالا رفت.. اروم اروم از پله های ارایشگاه پایین اومد و ارایشگر هم تورم رو روی سرم انداخت و به من گفت سرم رو پایین بگیرم..رو به ارسام گفت:
-تا شاباش ندین رو نما نمیکنم.. صدای خنده اش رو شنیدم و پول هایی که توی هوا پرواز میکرد و پایین پام قرار میگرفت..
بماند که چقدر دخترای جوون سوت و دست میزدن..هانیه و یلدا هم مثل دیوونه ها پشتم وایسادن و شمردن یک..دو..سه و بعد از اون تورم رو از روی صورتم برداشتن..
یه لحظه هیچ کس حرف نزد..خندم گرفت..نه به چند ثانیه پیش که سقف ارایشگاه نزدیک بود خراب بشه نه به الان!.. ارسام دست کرد توی جیبش و دوباره تراول ها رو روی سرم میریخت..دوباره کل ها از سر گرفته شد
با هم از ارایشگاه خارج شدیم و دسته گل رو جنتلمنانه به سمتم گرفت به دستور فیلمبردار لبخندی زدم و دسته گل رو گرفتم..سوار ماشین عروس شدیم و به سمت اتلیه حرکت کردیم..
بعد از گرفتن عکسها که انصافا همگی همراه با ژست های زیبایی بودن، به سمت مقصدمون که تالار بود،راه افتادیم ....
ارسام- خوب شد لباست شنل داره وگرنه عمرا اینو میگرفتمش.
با لبخند خجولی از معنای حرفش گفتم: ولی اینکه خیلی قشنگه
با لبخند خاصی گفت: قشنگ که هست..ولی تو تن تو قشنگ تره..حالا که انقدر بهت میاد و اگه چیزی برای پوشش نداشت هیچ وقت نمیگرفتمش.میدونستی خیلی ناز شدی؟ از اینکه برای بار اول ازم تعریف میکرد شرمم شد و سرم رو زیر انداختم و مشغول بازی کردن با دسته گل شدم.
وارد تالار که شدیم صدای کر کننده اهنگ و بعد از اون بوی دود اسفند و دست زدن مهمان ها اولین چیزی بود که نظرم رو جلب کرد.. هانیه و یلدا به عنوان ساقدوش کنار ما همراه با اهنگ حرکت میکردن و دست میزدن..
روی صندلی نشستیم و هانیه و ملودی دو طرف پارچه ساتن رو بالای سرمون گرفتن و بزرگتر ها قند رو بالای سرمون میساییدن...کمی بعد عاقد اومد و مشغول خوندن خطبه عقد شد.. قران رو روی پام گذاشته بودم و سوره نور رو میخوندم..
عاقد-دوشیزه مکرمه محترمه سرکار خانم هانا نکوهش بنده وکلیم با مهریه 1400 سکه بهار ازادی ،یک دست اینه و شمعدان،به همراه سند کامل ویلای رامسر و 75 شاخه گل یاس شمارو به عقد دائم اقای ارسام راد منش دربیاورم..؟
صدای بغض دار مامان بلند شد:عروس رفته گل بچینه..
عاقد دوباره جمله هارو تکرار کرد و ازم وکالت خواست...این بار یلدا گفت:عروس رفته گلاب بیاره.
عاقد:عروس خانم برای بار سوم میپرسم بنده وکیلم؟ ارسام تو جیبش دست کرد و جعبه ای رو به عنوان زیر لفظی روی دامنم گذاشت...همه منتظر جواب من بودن و این یعنی به اتمام رسیدن دوران مجردیم..یعنی شروع یه زندگی تازه..قران رو بستم و اونو ب*و*سیدم و روی پاهام گذاشتم:
-با اجازه پدرو مادرم...بله..
پارچه بالای سرمون کنار رفت و صدای اهنگ و پایکوبی بلند شد..عاقد دفتری رو مقابلمون گذاشت و ازمون خواست جاهایی رو امضا کنیم...
romangram.com | @romangram_com