#باغ_پاییز_پارت_437

-اين ديونه بازي ها چيه كه از خودت در مياري؟

-ساكت شو پاييز تا نيومدم خفه ات كنم. كاري نداري؟

معلوم بود به شدت عصبي اش كردم... با اينكه حال نداشتم اما لبخند زدم و با شيطنت گفتم:

-چيه؟ احمد گازت گرفته؟

دوباره جيغ كشيد و ميان جيغش گفت:

-ساكت شو....

-باشه بابا هاپو عصباني . كاري نداري؟

-برو كه انشا الله خبر مرگت رو برام ...

با صدا خنديدم و او گفت:

-نه دلم واسه سامان ميسوزه . ان شاالله خبر عاقل شدنت رو واسم بيارن.

romangram.com | @romangram_com