#باغ_پاییز_پارت_402
-چه چيزي رو اقاي دكتر؟
عصبي گفت:
-اينقدر به من نگو دكتر. من اسمم پرهامه.
لبخند تلخي زدم و گفتم:
-حالتون خوبه؟
از روي كاناپه بلند شد و عصبي پشت به من كرد و گفت:
-تو سنگدل ترين دختري هستي كه در تمام عمرم ديدم. تو حق نداشتي با من اينطور تا كني حق نداشتي.
بغض گلوم رو گرفت و او ادامه داد:
-تو مي دونستي من دوستت دارم. چرا به من نگفتي ؟ چرا نذاشتي با خودم كنار بيام؟ حالا كه ديونه ات شدم حقيقت رو رو ميكني؟ لعنتي... لعنت به من كه عاشقت شدم.
romangram.com | @romangram_com