#باغ_پاییز_پارت_298
-پس من اینجا چی کار میکنم؟
-فشارت خیلی پایین بود و قبل از برخود ماشین با تو بیهوش شده بودی و از اونجایی که سرعت ماشین کم بوده باهات برخورد نکرده .
و بعد لبخندی زد و صورتم رو نوازش کرد و گفت:
-خدا به خودت و بچه ات رحم کرده...
بی اختیار لبانم به لبخند باز شد و گفتم:
-اما من بچه ندارم.
با لبخند من لبهای نازکش به خنده باز شد و گفت:
-خدا بهت یه عزیزش رو داده.
با تعجب نگاهش میکردم که ادامه داد.
romangram.com | @romangram_com