#باغ_پاییز_پارت_292


بدون اینکه سر برگردوندم گفتم:

-فقط تندتر حرکت کن.

صدای لاالله الا الله راننده رو شنیدم و که بعد از چند لحظه با صدایی نیمه بلند گفت:

-دستش بشکنه ببین با صورتش چی کار کرده.

انگار با خنجر به قلبم فرو کردند. گریه ام به هق هق تبدیل شد. راننده که وحشت کرده بود صدای ضبط رو کم کرد و گفت:

-ابجی گریه نکن تروخدا. اگه کاری کمکی از دست من برمیاد بگو کوتاهی نمیکنم. ببینم جا و مکان داری؟

سرم رو تکون دادم و میون گریه گفتم:

-اقا صداش رو زیاد کن.

مرد راننده دوباره لاالله الا الله گفت و صدای ضبط رو زیاد کرد. انقدر خسته بودم و تنم میسوخت که نفهمیدم کی خوابم برد.


romangram.com | @romangram_com