#باغ_پاییز_پارت_273
باز میان افکارم پرید و با لحنی تند گفت:
-باید فکرهات رو تو خونه میکردی حالا هم بهتره بری سر اصل مطلب.
با نفرت گفتم:
-فکر نمیکنم این قضیه این قدر کم اهمیت باشه،خصوصاً برای شما. پس دلیل این همه تعجیل چیه؟
با تعجب نگاهم کرد و من با لبخندی مظطرب خیره اش شدم.
با نفرت سرش رو چرخوند و زیر لب چیزی زمزمه مرد. حس کردم که بیش از حد از من متنفره و من بیش از اون.
-خوب اقای ارغوان شما چقدر باعث شدید که شرکت سروش ضرر کنه؟
با افتخار سرش رو بالا گرفت و گفت:
-تا اونجایی که من میدونم میلیونی خسارت کردند و برای فردی مثل سروش که نوپاست این مبلغ کم نیست.
بیشعور پست فطرت. نگاه کن چقدر با فخر این افتخار رو به رخ میکشه . ای کاش می تونستم داد بزنم و بهش بگم که پست فطرت تر از او ندیدم. اما نه باید خودم رو کنترل کنم تا بتونم نقشه ام رو عملی کنم.
romangram.com | @romangram_com