#باغ_پاییز_پارت_247

-اخه میگفت مراسم ازدواجشون به تعویق افتاد.

دست از کار کشید و در حالی که ابرو در هم کشیده بود گفت:

-چرا؟ احمد چیزی نگفته بود.

نفس عمیقی کشیدم و بعد انچه رو که از بنفشه شنیده بودم برایش تعریف کردم و او با افسوس اظهار نارحتی کرد و بعد دوباره مشغول کارش شد و من برای اینکه حوصله ام سر نره رفتم روی کاناپه نزدیک تلوزیون نشستم و تلوزیون رو روشن کردم. بدون اینکه توجه ای به اطراف نشان دهم چشمم به تلوزیون بود تا ببینم ایا در این سریال شخصیت اول فیلم میتواند به محبوبش اظهار علاقه کند یا نه همانند قسمتهای پیش باز هم ناکام میماند.

صدای سروش توجه ام رو از تلوزیون جدا کرد.

-پاییز موبایل من رو ندیدی؟

مانند برق از جا جهیدم.درست در همان لحظه شخصیت اول فیلم با محبوبش دصحبت میکرد. اب دهانم رو فرو خوردم و گفتم:

-نه چطور مگه.

-نیمدونم چی کارش کردم. هر چی میگردم نیست.

با سوءزن نگاهش کردم و رد دلم گفتم مگه دست بابات نیست؟ ولی در جواب او گفتم:

romangram.com | @romangram_com