#باغ_پاییز_پارت_226


البته از سر اجبار ان کلمه را گفتم چون به شدت از او بیزار شدم با ان نگاه مزحکش.نگار به ما نگاه کرد و گفت:

-ایشون هم بنفشه جون هستند نامزد احمد خان.

حس کردم در دل بنفشه قند اب کردند. خنده ام گرفت. نگار رو به من کرد و گفت:

-ایشون هم پاییز خشگل ما که مهمانی به افتخار حضور ایشون گرفته شده همسر سروش هستند.

نگاه پر تمسخر دختر با تکان دادن سرش همراه شد و در همون حال گفت:

-بله معرف حضور هستند. اوای ایشون رو زیاد شنیدم.

با تعجب نگاهش کردم. بنفشه هم همینطور. میخواستم بپرسم که از چه کسی در رابطه با من شنیده که او خودش جمله اش را اینطور کامل کرد.

-بعضی ادمها چه زود موقعیت و هویت اصلیشون رو فراموش میکنند.

احساس کردم چیزی مثل غار در زیر پایم باز شد و من رو در خود بلعید. او از کجا در مورد گذشته من میدانست؟ پس حالا دلیل نگاه های پر از تمسخرش رو فهمیدم. اما چطور؟


romangram.com | @romangram_com