#باغ_پاییز_پارت_209
-عزیزم خوبی؟
با دیدن او تمام صحنه هایی که دیده بودم جلوی چشمم زنده شد. در حالی که گریه می کردم گفتم:
-اینجا کجاست؟ اومدیم بهشت؟
سروش با بی حالی لبخندی زد و گفت:
-در جوار تو همه جا بهشته عزیزم. حالت خوبه؟ تو که من رو نصف عمر کردی.
چشمانم رو بستم و دوباره باز کردم و تازه متوجه شدم روی تخت در اتاق خواب هستم. یادم امد که در دریا غرق شده بودم. اما... اما اگر غرق شده بودم پس اینجا چی کار می کردم؟ اها حالا یادم امد. سروش به سمتم دویده بود. همونی که در رویا دیده بودم. سروش حالش خوب بود؟ با وحشت چشمانم رو باز کردم و دست سروش رو که روی گونه ام بود گرفتم و گفتم:
-سروش حالت خوبه؟
سروش دستم رو بوسید و گفت:
-من خوبم تو خوبی؟ بهتر شدی؟
سرم رو تکون دادم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com