#با_بهار_پارت_81
گفت : من رشته ی ادبی هستم امسال دیپلم می گیرم ولی دیگه حوصله ی درس و دانشگاه رو ندارم می خوام کار کنم .
گفتم: خواهرت هم درسش رو ادامه نداده ؟
گفت :نه اونم دیپلم رو گرفته و الان تو یه شرکت کار میکنه .ولی هر دو تا برادرام لیسانس گرفتن . مامان میگه دیگه کم کم باید کیومرث رو از خونه بیرون کنه میگه دیگه داره پیر میشه و بابام هم میگه تا وقتی ازدواج کنه و بچه دار بشه دیگه موهاش سفید شده و بچه ش اولین قسمی که یادبگیره اینه که بگه به ارواح خاک پدرم .
هردو خندیدیم . زیور همچنان که مرانگاه می کرد بی مقدمه گفت : تا حالاکسی بهت گفته که چشمات یه جوریه ؟
گفتم : منظورتون رو متوجه نمیشم .
گفت : چشمای تو رو میگم انگار یه رازی توشه که درست نمیشه فهمید چیه ؟
گفتم :چه رازی؟
گفت : اگه می دونستم که دیگه اسمش راز نبود. ولی به خدا راست میگم . چشمات مثل دریاست ولی نه دریای آروم . حرفی نزدم .ادامه داد : چند سالته بهاره ؟
romangram.com | @romangram_com