#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_226

بلند شدم و پیشونیش رو بوسیدم.

-غم و ناراحتی رو از چشمات می خونم جانم. می دونم که خیلی ناراحتی این رو از حال خودم می فهمم ولی هیچ کاری از دستمون برنمیاد.

اشک های گوشه ی چشمش رو پاک کردم. دستم رو گرفت.

-سوشا غم، نفرت و عصبانیت رو از چشم هات می خونم. خواهش می کنم که کاری برای تلافی انجام نده بزار آسوده و راحت زندگی کنیم.

چیزی نگفتم. شک داشتم بتونم بدون انتقام گرفتن راحت ازشون بگذرم. دستم رو توی دست هاش گرفت.

-سوشا خواهش می کنم.

لبخند زدم و آروم سرم رو به معنی باشه تکون دادم.

-باشه عزیزم.

توی همون لحظه اشکان وارد اتاق شد.

-سیر شدین از هم خداروشکر. لامصب چقدر احساسی حرف می زنید آدم اشکش درمیاد. مثل این فیلم هندیا شدین.

کمی چپ چپ نگاهش کردم.

-بی تربیت فضول.

romangram.com | @romangram_com