#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_219


مثل خودش داد زدم: تو یکی دیگه چی می خوای؟ یه کثافت به تمام معنایی. باعث و بانی تموم گندکاری و زندگی کثیف قبلی من تویی. واقعا تو دیگه چی می خوای!؟

با غم توی چشم هام زل زد و گفت: ولی من عاشقت بودم و تو ولم کردی.

خندیدم اونم یه خنده ی هستریک.

-تو دیونه ای نه!؟ من ولت کردم آره؟ گندکاری هاش همه جا زبون زد همه شد. کی بابای خودش رو کشت! چطور با یه همچین آدمی می موندم؟

با حرص پوست لبش رو می کند و عصبی توی چشم هام زل زده بود. نزدیک رفتم.

-توروخدا هانا رو ول کن اون گناهی نداره بزار بره. همه مشکلتون با منه دیگه! پس بزارید اون بره.

همون طور نزدیک می رفتم که نگار نزدیک اومد و گفت: یه قدم نزدیک تر بیایی هانا رو از پله ها پایین پرت می کنم.

دست هام رو به شکل ایست رو به روم گرفتم و ایستادم.

-باشه باشه.

صدای گرفته ی هانا بلند شد.

-علیرضا تو دیگه چرا؟


romangram.com | @romangram_com