#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_194
-چیه باز؟
با ناز خندید و آروم گفت: باز هار شدی؟ انگاری زنت بهت نمی رسه!
چشم هام رو با حرص روی هم فشار دادم.
- ببند.
کمی مکث کرد و بعد گفت: چرا این قدر بی تربیت و بی اعصاب شدی؟
کمی به اطراف نگاه کردم و بعد گفتم: به تو هیچ ربطی نداره. بگو چی می خوای؟
آروم گفت: تو رو.
کمی به گوشی نگاه کردم و بعد با بی خیالی قطعش کردم.
-مرده شورت رو ببرن سیریش میمون تا من از دستت راحت شم.
دستی روی شونه ام نشست.
-از کی این قدر دلت پره؟
به سمت اشکان برگشتم.
romangram.com | @romangram_com