#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_157


صدای آشنایی از کنارمون اومد.

-آدمای آشغال عوض بشو نیستند.

هر دو با تعجب به سمت صدا برگشتیم.

-نگار؟

-نگار؟

***سوشا***

با عصبانیت بلند شدم و رو به روی نگار ایستادم.

-تو این جا چه غلطی می کنی؟

با ناز موهای طلاییش رو از جلوی صورتش کنار زد.

-همون کاری که تو می کنی.

پوزخندی زدم و توی چشم های آبیش زل زدم.


romangram.com | @romangram_com