#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_159
هر جوری شده بود باید آسا رو وابسته ی خودم میکردم شاید از لحاظ احساسی وابسته ی اون دختره ی هرزه باشه ولی منم باید کاری
کنم که جسما بهم نیاز پیدا کنه. حداقل با این کار میتونم کنار خودم نگهش دارم .
خودم رو بیشتر کنارش کشیدم و دستم رو روی سینه ی پهن و مردونش گذاشتم .
- آسا چی میشه امروز رو بیخیال کارات بشی ؟ من تنهایی اتاق حوصلم سر میره .
- خیلی احساس بیکاری میکنی مگه نه؟
- آره
ناگهان سرش رو توی گردنم فرو کرد زبون خیسش رو روی گردنم کشید .
مثل اینکه برق سه فاز بهم متصل کرده باشن تمام عضلات بدنم منقبض شد ولی آسا باز به کارش ادامه داد .
نرم زبونش رو روی گردنم میکشید مک های ریزی میزد .
قلقلکم میومد ولی حس خوبی داشت برای اولین بار بود که کسی دست روی نقطه ضعفم گذاشته بود، حتی به شهریار هم اجازه نداده بودم فراتر از بوسه پیش بره .
پس چرا درمقابل آسا از خودم بی خود شدم؟
نکنه این حسی که به آسا دارم هوس باشه؟
نه اگه هوس بود چرا وقتی خبر ازدواجش رو شنیدم قلبم مچاله شد؟
با یاد آوری روزی که خبر ازدواجش رو شنیدم حس خشونت تمام وجودم رو پرکرد و اینبار من پیش قدم شدم و لب های آسای رو به شدت مکیدم .
میخواستم آثار مالکیت من روی بدنش باشه . دستمو محکم تر دورش حلقه کردم و تقریبا بدن هامون مماس هم شد .
شدید و وحشیانه داشتم لب های آسا رو میبوسیدم که دستش رو گذاشت روی قفسه ی سینم و از خودش جدام کرد .
- داری چیکار میکنی نانی نمیترسی کار دستت بدم اینجوری داری دیوونم میکنی؟؟
من هر چقدر که وجدان داشته باشم ولی یه مردم و غریزه دارم .
romangram.com | @romangram_com