#آرامش_غربت_پارت_577
و به جلو اشاره کرد...
با دیدن دریا و کلبه ی کنارش جیــغی کشیدم که خنده ای آرمین به هوا رفت و گفت:
ـ دیدی؟! جای بد نمیبرمت که من!
جای همیشگی پارک کرد...نزدیک غروب بود! وای داشتم از ذوق می مردم...
آرمین دستمو گرفت و گفت:
ـ بدو بیا!
من ـ کجا؟! مگه بازم هست؟!
آرمین ـ پــس چی؟!
باهم رفتیم جلو تر و با دیدن قایقی که با طناب به میله وصل شده بود کپ کردم و پرسیدم:
ـ میخوایم بریم قایق سواری؟!
آرمین با لبخند گفت:
ـ آره دوست داری؟!
من ـ وای عالیه!!!
romangram.com | @romangram_com