#آرامش_غربت_پارت_496
ولی کاری نکردم چون یاد سری پیش و آب بازی تو حموم افتادم کلا دور آب ریختن روشو خط کشیدم!
منتظر شدم آرمین دست از اون خنده هاش برداره..که بالاخره یه نفس عمیق کشید و گفت:
ـ چه قدر کیف داد! قیافت خیلی باحال شده بود...
و دوباره زد زیر خنده .
به من میخندی! وایسا حالتو میگیرم! بیژور!
کلافه گفتم:
ـ هه هه! آفرین! حالا برو کنار بذار برم بخوابم...
آرمین با یه لبخند رفت کنار و گفت:
ـ بفرمایید!
خیلی خونسرد از ماشین اومدم بیرون و رفتم طرف در...دیدم همونجا داره با ابروهای بالا رفته نگام میکنه که با بی تفاوتی بهش گفتم:
ـ من خوابم میادا! تا صبح میخوای اونجا وایسی؟!؟!
سریع به خودش اومد و زود در ماشینو بست و دزدگیر و زد بعد با یه نگاه مشکوک به سمت من اومد که بریم تو.
وقتی رسیدیم تو خونه خیلی سریع رفتم طرف اتاقم و از همونجا داد زدم:
romangram.com | @romangram_com